نگاهی انتقادی به تعالیم و تجربه‌های عرفانی مکتب کاستاندا (با محوریت کتاب «قدرت سکوت»)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی

2 دکتری زبان و ادبیات فارسی

چکیده

یکی از پیامدهای مدرنیته، شکل­گیری مکاتب اخلاقی و عرفانی جدید است که تلاش برای رسیدن بشر به آرزوهای دنیوی و لذت بردن از زندگی در صدر تعالیم آن­ها قرار دارد. مکتب کاستاندا که عرفانی سرخ­پوستی است، یکی از این مکاتب است که از جهاتی چون توجه به سحر و جادو، گرایش به گیاهان توهم­آمیز و ... قابل نقد و تأمل است. از مهم­ترین مباحث عرفانی این مکتب می­توان به اتّحاد با نیروی برتر، پرهیز از غرور و خودبینی، تأکید بر مرگ نمادین، بی­توجهی به دنیا و ... اشاره کرد. لازم به ذکر است که اندیشه­های عرفانی این مکتب از جهاتی چون بی­توجهی به خداوند، عدم اعتقاد به آخرت و معاد، تسلط بر نیروی برتر (قصد، عقاب و ...)، آسان بودن راه وصول، عدم پیوند فنا با بقا و ... قابل نقد و بحث است؛ درنتیجه این سؤال مطرح می­شود که تعالیم عرفانی کاستاندا تا چه حد با تعالیم ناب عرفان­های حقیقی – از جمله عرفان اسلامی- تطابق و تشابه دارد؟ بنابراین این مقاله با مطالعه‌ی اندیشه و تجربه­های عرفانی کاستاندا (با محوریت کتاب «قدرت سکوت»)، با رویکردی انتقادی و تطبیقی، به تبیین این تعالیم می­پردازد و سعی دارد صحّت اندیشه­های کاستاندا را با محوریّت عرفان اسلامی بسنجد.

کلیدواژه‌ها