<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مطالعات ادیان و عرفان تطبیقی</title>
    <link>https://jrm.usb.ac.ir/</link>
    <description>مطالعات ادیان و عرفان تطبیقی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>از زهد تا عشق؛ تحلیلی نو بر حکایت شیخ صنعان با رویکردی انتقادی به خوانش‌های موجود</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9552.html</link>
      <description>حکایت شیخ صنعان یکی از برجسته‌ترین شاهکارهای ادبیات عرفانی فارسی به‌شمار می‌رود که در آغاز منطق‌الطیر عطار‌نیشابوری جای گرفته است. این حکایت، با استفاده از ظرفیت‌های نمادین و پیچیدگی‌های معنایی عمیق، از دیرباز محل تأمل پژوهشگران زیادی بوده و تاکنون با رویکردهای مختلفی نظیر تحلیل‌های نمادشناختی، استعاری، مفهومی و زبانی بررسی شده‌است. با این حال، جایگاه این حکایت در ساختار کلی منظومه منطق‌الطیر و روایت آن در خارج از وادی عشق، همچنان از مسائل تأمل‌برانگیز در مطالعات عرفانی به شمار می‌آید. پژوهش حاضر با واکاوی انتقادی برخی خوانش‌های پیشین، تلاش دارد میزان انطباق این تفسیرها را با ساختار کلان منظومه منطق‌الطیر و با جهان‌بینی عرفانی عطار‌ نیشابوری بسنجد و با توجه به آن، تحلیلی تازه از حکایت شیخ صنعان ارائه دهد. این پژوهش کوشیده است به پرسش‌هایی که در نقد مطالعات پیشین شکل گرفته‌اند پاسخ دهد: چرا در تحلیل‌های موجود جایگاه حکایت شیخ صنعان را در ساختار کلی منطق‌الطیر نادیده گرفته‌اند؟ چه دلایلی موجب شده تا عطار، حکایتی با مضمون اصلی عشق را خارج از وادی عشق و در ابتدای منظومه روایت کند؟ آیا می توان با بازخوانی دوباره این حکایت، برداشت تازه‌ای از مفهوم عشق و سلوک در عرفان عطار ارائه داد؟ این پژوهش با تمرکز بر تحلیل منابع و بررسی تطبیقی تحلیل‌های پیشین، به صورت کتابخانه‌ای و با شیوه توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و استنتاجی انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که عشق شیخ صنعان به دختر ترسا نه از روی غفلت و انحراف از مسیر، بلکه ناشی از الهامی ربانی و حاصل تجلّی اراده الهی برای عبور از زهد به عشق و از آن به حقیقت است. نقش دختر ترسا، رؤیاها و خوکبانی، در این فرآیند به‌مثابه رموزی از تجربه‌های ضروری در سلوک عارفانه تفسیر می‌شوند. از این‌رو، این حکایت را می‌توان تمثیلی عمیق از آزمونی روحی دانست که به فنای نفس، توحید و تعالی منتهی می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از مقامات تصوف تا هفت وادی‌ عرفانی عطّار (بررسی و تشریح مشابهت ها و تفاوت ها)</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9557.html</link>
      <description>تصوف و عرفان به عنوان دو حوزه تأثیرگذار در فرهنگ و ادبیات اسلامی، نقشی اساسی در تهذیب و پالایش نهاد رهروان طریقت داشته‌اند. هدف اصلی این جُستار، تبیین جزئیات مقامات تصوف و بررسی تأثیر آن‌ها بر سیر عرفانی و تجربیات روحانی افراد است و به بررسی مقامات تصوف و روابط آن با وادی‌های عرفانی عطّار می‌پردازد تا درک عمیق‌تری از سیر تحول و تأثیرات متقابل آن‌ها ارائه دهد. با مطالعه تطبیقی اصطلاحات و مفاهیم مشترک در عرفان و تصوف، روند تحول این مفاهیم در طول تاریخ اسلامی مورد بررسی قرار می‌گیرد. همچنین، در این پژوهش با روش تحلیلی و تفسیری، تلاش شده‌ تا تشریح و مقایسه‌ای تطبیقی میان مقامات و وادی‌های هفت‌گانه انجام شود و تفاوت‌ها و شباهت‌های هر یک از آنها؛ به موازات هم بیان گردد. نتایج به‌دست آمده حاکی از آن است که مقامات تصوف اصطلاحی و نظری است و وادی-های عرفانی عطار تمثیلی و ادبی ست ولی علی‌رغم تفاوت در عناوین، نه تنها پایه‌گذار اصول و تعالیم اسلامیاند، بلکه مفاهیم پنهان شده در مقایسه متقابل آن دو؛ ازنظر ذاتی و مفهومی با هم یکی‌اند و می‌توانند جنبه‌های مختلف تجربیات زاهدان و عارفان را تبیین کرده و سالک را به‌سوی مقام و درجۀ بالاتر سوق دهند. همچنین این تحولات به درک بهتر از جایگاه تصوف و عرفان در جامعه اسلامی منجر شده و الهام‌بخش مسائل اخلاقی و اجتماعی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>انسجام ‌اجتماعی در اندیشه کنفوسیوس و پیتر برگر</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9556.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی و تحلیل مفهوم وحدت و انسجام اجتماعی در اندیشه کنفوسیوس و پیتر برگر می‌پردازد. هدف اصلی تحقیق، شناخت و مقایسه دیدگاه‌های این دو اندیشمند درباره چگونگی ایجاد و حفظ انسجام اجتماعی در جوامع مختلف است. کنفوسیوس، فیلسوف برجسته چینی، با تأکید بر اصول اخلاقی و فرهنگی، نقش خانواده، آداب و رسوم، و احترام به بزرگان را از عناصر کلیدی در تقویت وحدت ‌اجتماعی می‌داند. او معتقد است که هماهنگی درونی افراد با ارزش‌های اخلاقی و فرهنگی، عاملی مؤثر در افزایش همبستگی اجتماعی و شکل‌گیری جامعه‌ای منسجم است. درمقابل، پیتر برگر، جامعه‌شناس معاصر، با رویکرد جامعه‌شناختی و مذهبی، به نقش نهادهای اجتماعی و دینی در انسجام اجتماعی می‌پردازد. از دیدگاه او، این نهادها از طریق ارائه ارزش‌ها و هنجارهای مشترک، در تقویت وحدت اجتماعی نقش بسزایی ایفا می‌کنند. برگر بر این باور است که انسجام اجتماعی نه‌تنها از طریق توافق‌های فرهنگی، بلکه از طریق سازوکارهای اجتماعی و نهادی نیز تحقق می‌یابد. این پژوهش با بررسی دیدگاه‌های کنفوسیوس و برگر، نقاط اشتراک و تفاوت‌ در اندیشه‌های آنان را تبیین می‌کند. ابتدا مبانی نظری این دو متفکر مورد بررسی قرار گرفته و سپس دیدگاه‌هایشان در زمینه انسجام اجتماعی مقایسه می‌شود. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که علی‌رغم تفاوت‌های فرهنگی و تاریخی میان کنفوسیوس و برگر، هر دو بر اهمیت اصول مشترک انسانی و نقش نهادهای اجتماعی در ایجاد و حفظ انسجام اجتماعی تأکید دارند. این امر بیانگر آن است که دستیابی به همبستگی اجتماعی، مفهومی فراتر از محدودیت‌های زمان و مکان است. در نهایت، پژوهش حاضر نتیجه می‌گیرد که تلفیق دیدگاه‌های کنفوسیوس و برگر می‌تواند راهکارهای جدیدی برای مواجهه با چالش‌های اجتماعی معاصر ارائه دهد و به تقویت وحدت و انسجام در جوامع مختلف منجر شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برداشت ها و تعبیرات بدیع عین القضات همدانی از اصطلاحات عرفانی</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9558.html</link>
      <description>عین القضات همدانی، عارف سنّت شکن و عادت ستیز سدۀ پنجم و ششم هجری است که با اندیشه ها و افکار بدیع و تازۀ خود به عرفان و تصوّف اسلامی غنای بیشتری افزوده است. ویژگی سنّت شکنیِ عین القضات همدانی در تمام جوانب زندگی او از جمله مواجهه با اصطلاحات عرفانی به چشم می خورد، به طوری که مقایسۀ اصطلاحات عرفانیِ به کاررفته در آثار او با میراثِ به جا مانده از کتاب های عرفان و تصوّف، نشان می دهد که عین القضات همدانی گاه با برهم زدن نظام رایج و سیر معمول مفاهیم اصطلاحات عرفانی، برداشت های تازه و جدیدی از اصطلاحات ارائه کرده است. نتایج مقالۀ حاضر نشان می دهد که برخی از تأویلات بدیع و تازۀ او از اصطلاحات عرفانی مانند &amp;amp;laquo;ایمان&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بازار خواص&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;زنّار&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مجمع البحرین&amp;amp;raquo; و بیشتر مصادیقِ &amp;amp;laquo;حجاب&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;نماز&amp;amp;raquo; به تمامی ساخته و پرداختۀ عین القضات همدانی است و در آثار عارفان و صوفیان پیش از او دیده نمی شود. همچنین برخی دیگر از اصطلاحات مانند &amp;amp;laquo;ظلم&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;فقر&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کفر&amp;amp;raquo; متاثر از سخنی کوتاه از صوفیان و عارفانِ پیش از وی است که عین القضات همدانی آن مفهوم را در آثار خود توسّع بخشیده و به طور گسترده و مفصل مطرح کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی دیدگاه‌ها و فعالیت‌های فوله و رامابای در خصوص بهبود وضعیت زنان در هند</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9559.html</link>
      <description>چکیدۀ فارسی مقاله: بررسی دیدگاه‌ها و فعالیت‌های فوله و رامابای در خصوص بهبود وضعیت زنان در هندچکیده موضوع: قرن هجدهم و نوزدهم برای هند، دوران ظهور اصلاح‌گران و جنبش‌های آنان در راستای اصلاحات ساختار اجتماعی و فرهنگی بود. برخی از این اصلاح‌گران تأکید و تلاش خود را بر بهبود وضعیت زنان هند متمرکز داشتند. جیوتیرائو گوویندرائو فوله و پاندیتا رامابای دو تن از این افراد بودند که خود را وقف به چالش کشیدن هنجارهای اجتماعی و دفاع از حقوق زنان کردند. این مقاله به بررسی دیدگاه‌ها و فعالیت‌های این دو اصلاح‌طلب می‌پردازد و تغییراتی که نگرش و اقدامات آنها در راستای بهبود وضعیت و توانمندسازی زنان، ایجاد کرد را مورد مطالعه قرار می‌دهد. روش تحقیق: این پژوهش با شیوۀ توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی و با گردآوری منابع کتابخانه‌ای معتبر و مستند به سراغ کندوکاو تاریخی در این حوزۀ موضوعی می‌رود. هدف تحقیق: هدفِ این کاوش، تجزیه‌وتحلیل نوشته‌ها، پویش‌ها، جنبش‌ها و فعالیت‌های اجتماعی این دو اصلاح‌گر است و به مشکلات و سختی‌های اعمال اصلاحات اجتماعی در شرایط آن زمان هند می‌پردازد. نتیجه تحقیق: این پژوهش نشان می‌دهد در نهایت چگونه مبارزۀ فوله و رامابای به بسترسازی برابری جنسیتی در هند انجامید و پیروان مکتب فکری‌شان، مسیر تغییر و کمک به فرهنگ هند را از آنان آموخته و ادامه دادند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیینی از علیت در عرفان نظری با تکیه بر ظهور و نکاح اسمائی و تطبیق آن با دودستگاه تشکیک خاصی و مشائی</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9554.html</link>
      <description>علیت از مناظرگوناگون و در معانی عام و خاص خود به‌عنوان یک مسئله بنیادین، در بسیاری از مکاتب فلسفی یا عقلی مطرح است. تاکنون نیز تطبیق‌هایی میان مکاتب مختلف در این مسئله و وجوه مختلف آن انجام‌گرفته‌است. نظام هستی‌شناختی عرفان نظری نیز به‌عنوان یک مکتب فکری، درخصوص نحوه تحققِ مدرَکات، طرحی دارد که در بنیان خود و در فراگیرترین شکلش، مبتنی بر &amp;amp;laquo;حب‌ذاتی&amp;amp;raquo; است. دراین نوشتار با مبنا قرادادن معنای عام علیت که عبارت است از مطلق مدخلیت در مطلق تحقق یک حقیقت، سعی گردید که به‌روش تحلیلی و توصیفی، تبیینی از علیت در نظام عرفانی با بهره از دو حقیقت ظهور و نکاح اسمائی که متأثر از آن حب ذاتی هستند ارائه‌شود. سپس تبینی نو از این مسئله در دستگاه تشکیک خاصی براساس اصالت وجود و ذومراتب بودن آن و همچنین حرکت جوهری ارائه‌شد، که دارای حداکثر قرابت با تبیین عرفانی مسئله باشد. پس‌ازآن نیز با ارائه تصویری جدید از این مسئله در نظام مشائی، در قالب تبیینی تازه از علل اربعه براساس سلسله‌های مفهومی و تناظر تأثر ذهن از خارج با معنای ظهور و نیز ترکیب مفاهیم در ذهن با معنای نکاح اسمائی در عرفان، تلاش‌گردید که قرابتی در این مسئله بین این دستگاه فلسفی و نظام عرفانی حاصل شود. مراد از تبیین‌های مذکور در دو دستگاه فلسفی مورداشاره، علاه‌بر تطبیق بین این دو دستگاه فکری با نظام عرفانی، نشان دادن شمول هستی شناختی نظام عرفانی بر دو دستگاه دیگر در یک مسئله خاص مانند علیت است، بدین‌صورت که درجریان تبیین‌های مذکور نشان داده-می‌شود که دیدگاه دودستگا فلسفی موردنظر دراین مسئله می‌توانند حالات خاصی از دیدگاه نظام عرفانی باشند. این تلاش درجهت طرح نظریه عام‌تری است مبنی بر شمول هستی‌شناختی نظام عرفانی بر علوم یا مکاتب فکری دیگر که خودِ این شمول مبتنی است بر احاطه هستی‌شناختی موضوع این علم بر موضوعات علوم دیگر</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل عرفانی هیمان در قرب النوافل و قرب الفرائض از دیدگاه ابن عربی</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9553.html</link>
      <description>بنا‌ بر حدیث قدسی&amp;amp;laquo;کُنت کنزاً مخفیاً&amp;amp;raquo; حب ذاتی خداوند، عامل آفرینش شده است و آگاهی از صفات جمال و کمال خداوند، عشق را بوجود آورد، و اولین کسی که به صفات ذاتیه‌الهی آگاه شد، ابراهیم(ع) بود. لذا ذات‌الهی در شکل مظاهر هستی چون ماه و ستاره و خورشید بر او تجلی نمود و او را دچار مهیّم و هیمان کرد. زیرا آن نور ذات را در جهات تعیّنات دریافت و نشان داد، لذا در تشبیه قرار گرفت و با مهیّم شدن و هیمان مُتخلق به اخلاق الهی و هویت ذاتیه‌الهی گشت و خلیل‌الله نامیده شد. از دیدگاه ابن‌عربی این هیمان، عشق و محبت است که اساس سلوک واقع می‌شود و با توجه به بازتاب آن، محبت سالک به حب‌النوافل و یا حب‌الفرائض تبدیل می‌شود. همه ‌انبیاء در مقام و منزلت تابع حقیقت ‌محمدیه و از تجلیات این اسم اعظم ‌الهى&amp;amp;rlm;‌اند. قرب‌النوافل نتیجه بندگی اختیاری و مقام اتصاف مخلوق به صفات حق است. قرب‌الفرائض نتیجه بندگی حاجتمند و اضطراری و در نتیجه، مقام اتصاف حق به صفات مخلوق است. لذا به بیان‌ داستان ‌ابراهیم‌(ع)، هستی‌‌شناسی عشق، هیمان و ارتباط با قرب‌‌النوافل و قرب‌‌الفرائض به روش توصیفی‌تحلیلی با رجوع به منابع کتابخانه‌ای می‌پردازیم. این نوع نگاه محبت‌آمیز به انسان‌های دیگر می‌تواند صلح و آرامش را برای بشر به ارمغان بیاورد و با نگاه مثبت به دیدگاه عارفان، شرایطی فراهم گردد که جامعه از آثار عرفا استفاده بیشتری نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و ارزیابی رویکرد انتقادی شیخ حرّ عاملی در مواجهه با برخی آداب و رسوم صوفیه</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9551.html</link>
      <description>موضع‌گیری فقها و علما در مورد عرفان و تصوف موجب خلق آثار ارزشمند فراوانی چون رسالۀ الاثنی عشریه فی الرد علی الصوفیه شده است. شیخ حرّ عاملی ( 1104ق) فقیه وعالم عظیم‌الشأن دورۀ صفویه در این کتاب از دید انتقادی که متأثر از رویکرد فقهی ایشان است به آداب و مستحسنات صوفیه نگریسته و با آوردن دلایلی آنها را رد کرده‌است. برخی از آنها چون چله‌نشینی، کسب روزی با تکیه به توکّل و عدم اشتغال، غنا و ذکر در این مقاله بررسی شده و به اهمیت آنها نزد عرفا و متصوفه اشاره‌شده‌است. ما در این مقاله که به روش توصیفی- تحلیلی نگاشته شده، در صددیم تا به این سؤال پاسخ دهیم که شیخ حرّ عاملی چه دلایلی در ردّ و انکار تصوف و مباحث مطروحه آورده است و اعمال و آداب عرفا و متصوفه که ردّ یا انکار برخی فقها را در پی داشته کدامند؟ و به این نتیجه می‌رسیم که نظر نویسندۀ کتاب دربارۀ مفاهیم مورد اقبالِ عرفا چون چله‌نشینی و کسب روزی نسبتاً افراطی می‌نماید؛ به گونه‌ای که رویکرد شیخ عاملی در این باب جنبۀ سلبی به خود گرفته است. حال آنکه در بسیاری از مکاتب و طریقت‌های معتدلانه، عرفا و متصوفه چله‌نشینی را راهی برای خلوت با خدا و عزلت از گناه دانسته‌، برای کسب روزی تلاش کرده‌اند و دل نبستن به دنیا را سرلوحه خود قرار داده و ذکر خدواند را راهی برای رسیدن آرامش دانسته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قلمرو جغرافیای مانویت در جهان؛ از باستان تا قرون وسطی</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9555.html</link>
      <description>با ظهور و انتشار یک دین و آیین توسط یک پیامبر و بعد از آن حرکت مبلغان و پیروان آن دین به چهار طرف محل نخست خود، جغرافیای آن گسترش پیدا می‌کند و قلمرو مشخص شده ای را در بر می گیرد و در طول زمان پیروان آن دین آثاری در سرزمین های مختلف بر جای می گذارند. از جمله ادیان که دارای جغرافیای وسیعی بود، آیین مانی پیامبر ایران باستان است. این دین و پیامبر آن یکی از شگفتی های جهان باستان است که تفکر او بسیار جهان شمول و دارای ویژگی های خاصی بود. مؤسس آیین مانویت در سرزمین بابل از خانواده ای دارای نژاد پارت برخاست. سپس بین النهرین و سرزمین ایران و همچنین در شرق در هند و آسیای مرکزی و حتی تا چین و در غرب در آسیای صغیر و شمال افریقا و اسپانیا و ایتالیا تا فرانسه و آلمان و به طور کلی شرق و غرب جهان را به‌خاطر آزار و اذیت های پادشاهان ایران و امپراتوران روم و خلفای عرب در بر گرفت. این تحقیق که به شیوه توصیفی_تحلیلی نگاشته شده است هدف از آن نشان دادن پهنه جغرافیایی نفوذ و گسترش آیین مانویت در جهان قدیم است و اهمیت و ضرورت آن آشکار شاختن قدرت حرکت یک دین ایرانی در غرب و شرق دنیای باستان می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زنانگی در نبرد نور و تاریکی: بازنمایی مؤلفه‌های مونث در کیهان‌شناسی مانوی</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9550.html</link>
      <description>کیهان‌شناسی مانوی بر دوگانه‌گرایی نور و تاریکی استوار است، که در آن، مؤلفه‌های زنانه نقش‌های متفاوت و گاه متضادی ایفا می‌کنند. این پژوهش تلاش دارد تا جایگاه زنانگی را در این نظام بررسی کند و نشان دهد که چگونه شخصیت‌های زنانه در اسطوره‌های مانوی، مفاهیم خیر و شر را بازنمایی می‌کنند. پرسش اصلی این است که آیا زنانگی در مانویت صرفاً نیرویی نجات‌بخش و الهی است، یا آنکه نقش‌های متضادی در ارتباط با خیر و شر بر عهده دارد. برای پاسخ به این پرسش، پژوهش حاضر با بررسی متون مانوی و تحلیل نظام نمادشناسی این آیین، نقش شخصیت‌های زنانه را در ساختار کیهان‌شناختی آن بررسی کرده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که شخصیت‌هایی مانند &amp;amp;laquo;مادر زندگی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;دوشیزه روشنی&amp;amp;raquo; مظهر نور و رهایی‌اند، درحالی‌که &amp;amp;laquo;دیو آز&amp;amp;raquo; و دیگر چهره‌های منفی زنانه به تاریکی، شهوت و انحراف پیوند خورده‌اند. مادر زندگی به‌عنوان نیرویی پرورش‌دهنده و محافظ ظاهر می‌شود که در عین حال، نقشی جنگجویانه در نبرد کیهانی ایفا می‌کند. در مقابل، دوشیزه روشنی با استفاده از زیبایی و جذابیت خود، نیروهای تاریکی را فریب داده و به آزادسازی نور کمک می‌کند. از سوی دیگر، دیو آز به‌عنوان نماد طمع، شهوت و انحراف، نیرویی است که موجب اسارت نور در جهان مادی می‌شود. مقایسه‌ی این شخصیت‌ها نشان می‌دهد که زنانگی در مانویت نه صرفاً نیرویی خیر یا شر، بلکه عاملی پویا و متضاد است که نقش کلیدی در ساختار جهان‌بینی مانوی دارد. این دوگانگی نشان‌دهنده‌ی پیچیدگی جایگاه زنانگی در این دین و تأثیر آن در تبیین مفاهیم کیهانی است.کلیدواژه: مانویت، کیهان شناسی، نور، تاریکی، مادر زندگی، دوشیزه روشنی، دیو آز</description>
    </item>
    <item>
      <title>نفی یکتایی نقش مذهب در زوال طریقت‌ نقشبندیه در دوره صفویه ایران</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9203.html</link>
      <description>چکیدهدرکنار اختلاف مذهبی صفویه شیعی و نقشبندیان سنی، کنش‌گری سیاسی مشایخ این طریقت در دوره پیشاصفوی و هم‌زمان با آغاز حکومت صفویه در زوال طریقت نقشبندیه ایران موثر بوده‌است. بازشناسی این دوره تاریخی نشان می‌دهد؛ مشایخ نقشبندیه ضمن اینکه کنش سیاسی داشته‌اند، آن‌دسته از مشایخ که در نقش و کنش سیاسی خود به مخالفت با صفویه پرداخته‌اند یا با حکومت‌های رقیب صفویه (عثمانی و ازبک‌) ارتباط داشته‌اند، در دوران پیشاصفوی و آغاز حکومت صفویه دچار محدودیت‌های شدند که یا به قتل آن‌ها منجر شده یا مجبور به خروج از ایران و زوال طریقت در ایران شده‌است. در این دسته باید از کسانی چون سیدعلی کردی، ابراهیم شبستری و برخی وابستگان این طریقت نام برد. ولی در مقابل آن‌دسته از مشایخ که مخالفت سیاسی با صفویه نداشته‌اند، حداقل تا سال‌ها آغازین پس از روی‌کار آمدن صوفیه، علی‌رغم سنی مذهب بودن، ‌همچنان در ایران حضور داشتند که در این مورد نیز می‌توان از عبدالوهاب همدانی و صنع‌الله کوزه‌کنانی نام برد. پژوهش پیش‌رو با روش توصیفی ـ تحلیلی و شیوه مطالعه کتابخانه‌ای، مستنداتی را ارایه می‌کند مبنی براین‌که در چگونگی برخورد صفویه با مشایخ طریقت نقشبندیه در ایران قرن دهم هجری، عوامل سیاسی و کنش‌های سیاسی ایشان با جریان صفویه دارای نقش اساسی است.کلیدواژه‌ها: نقشبندیه، صفویه، اختلاف مذهبی، زوال نقشبندیه در ایران</description>
    </item>
    <item>
      <title>«واکاوی مفهوم «فضیلت شجاعت» در آثار مولوی از منظر مارتین سلیگمن»</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9560.html</link>
      <description>فضیلت &amp;amp;laquo;شجاعت&amp;amp;raquo; به همراه پنج فضیلت دیگر: خردمندی، انسانیت، عدالت، اعتدال و تعالی، توسط مارتین الیاس پیتر سلیگمن (پدر علم روان‌ شناسی مثبت‌ گرا‌)، برای اولین بار در روان ‌‌شناسی نوین مثبت‌ گرا به عنوان شش فضیلت منش، برای بهینه ‌سازی کیفیت زندگی انسان مطرح شد. روان ‌شناسی مثبت، جنبش جدیدی است که بر افزایش شادکامی و موفقیت انسان در برابر اختلالات روانی و رفتارهای نابهنجار تأکید می‌ کند. در این جستار که با روشی تحلیلی - توصیفی انجام شده، با بررسی فضیلت &amp;amp;laquo;شجاعت&amp;amp;raquo; مارتین سلیگمن در آموزه ‌های مولانا، به عنوان یکی از بزرگ ‌ترین عارفان اسلامی و تبیین همسانی ها و نکات افتراق اندیشگی مولانا و سلیگمن مشخص شد مولانا نیز همچون سلیگمن بر ارزش توانمندی‌ های فضیلت شجاعت یعنی: دلاوری، استقامت، یکپارچگی و سرزندگی تأکید دارد؛ اما در این میان، افتراقاتی نیز در میان نظام اندیشگانی آنان مشاهده می شود؛ ازجمله خدامحور بودن مولانا و انسان محور بودن مارتین سلیگمن. این جستار با برداشتن گامی در جهت معرفی اثرگذاری‌ ها و اثرپذیری های دو مقولة روان شناسی مثبت گرا و ادبیات عرفانی فارسی مشخص نمود اندیشه‌ ها و آموزه‌ های مولانا علاوه بر ظرفیت‌ های ادبی و عرفانی، از ظرفیت‌ های روان شناسانه نیز بهره مند است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اشتراکات مفهومی نظریه «انسان کامل» در اندیشه ابن‌عربی و سهروردی</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9561.html</link>
      <description>اشتراکات ظاهری موجود در شیخ اشراق و ابن‌عربی، از جمله تأثیرگذاری بر نظام فلسفی ملاصدرا، کوشش برای ایجاد پیوند میان فلسفه و عرفان، و هم‌عصری تاریخی، ذهن پژوهشگر را به کاوش و مقایسه میان آراء این دو اندیشمند سوق می‌دهد. یکی از موضوعات مشترک و مورد توجه در اندیشه هر دو، بحث درباره انسانی است که واسطه میان حق و خلق است که در بیان شیخ اشراق حکیم متاله و در لسان ابن‌عربی انسان کامل نام گرفته است. در این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی به مقایسه عناصر نظریه انسان کامل نزد این دو متفکر و عارف بزرگ جهان اسلام و بیان اشتراکات مفهومی موجود در اندیشه ایشان پرداخته شده است.نتایج حاصل از مقایسه تطبیقی دو دیدگاه نشان می‌دهد که هر دو متفکر، علی‌رغم تفاوت‌های بنیادین در مبانی فلسفی و عرفانی، در اصول کلیدی مربوط به انسان کامل اشتراک نظر دارند. سهروردی با طرح مفهوم &amp;amp;laquo;حکیم متأله&amp;amp;raquo; و ابن‌عربی با نظریه‌پردازی &amp;amp;laquo;انسان کامل&amp;amp;raquo;، هر کدام به شیوه‌ای خاص به تبیین این مقام وجودی پرداخته‌اند. از جمله نقاط مشترک می‌توان به اعتقاد به جایگاه ویژه انسان به عنوان جانشین خداوند در زمین، باور به نقش انسان کامل به عنوان واسطه فیض الهی برای سایر موجودات و دیدگاه ایشان درباره انسان کامل به عنوان آینه تمام‌نمای جهان هستی اشاره کرد؛ تأکید بر جامعیت انسان کامل و نیز تعیین مصداق اتم انسان کامل از اختصاصات نظریه ابن‌عربی است</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل گفتمان پائولو کوئیلو در «سلحشور نور»، واگرایی و همگرایی آن با مثنوی مولوی</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9737.html</link>
      <description>توفیق آثار پائولو کوئیلو در دهه‌های اخیر باعث شده است که از نظرگاه‌های مختلف روایت‌شناسی، عرفانی، مضمون سیر و سلوک و معنویت‌گرایی بررسی و تحلیل شوند. به دلیل شباهت ظاهری و مضامین مطرح‌شده در آثار وی با آثار عرفانی فارسی، به‌ویژه اندیشه‌های مولانا جلال‌الدین بلخی و حافظ، یکی از نکات درخور توجه فرضیۀ اقتباس اوست. در پژوهش حاضر به شیوۀ کیفی و با تحلیل محتوای گفتمان محور و باتوجه به بافت موقعیت شکل‌گیری آثار، الگوهای معناسازی در دو سنت عرفانی را بررسی کرده است؛ بنابراین، ابتدا در بافتار متن، وجوه مشترک رمان سلحشور نور که چکیده و نمایة تمامیت اندیشه‌های وی است، با کلان‌ آثار عرفانی فارسی، به‌ویژه مولوی و حافظ، بررسی ‌شده، در ادامه به تفاوت رویکرد کوئیلو با آثار عرفانی فارسی پرداخته‌شده است. گرچه رمان سلحشور نور در ظاهر وجوه مشترکی با آثار عرفانی فارسی دارد (مانند مفهوم سفر روحانی و جستجوی حقیقت) که موجب اقبال به این اثر شده است؛ اما غایت نهایی آن نه تقرب الهی، بلکه دستیابی به موفقیت مادی و خودشکوفایی فردی است که کاملاً با غایت سلوک عرفانی فارسی که رسیدن به قرب الهی است، متفاوت است. این تفاوت بنیادین، ریشه در مبانی معرفت‌شناختی غرب مدرن دارد که عرفان را در خدمت اهداف اومانیستی قرار می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیوندهای اسطوره‌ای و آیینی در شاهنامه و مهابهارتا</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9738.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی تطبیقی پیوندهای اسطوره‌ای و آیینی در دو منظومه حماسی شاهنامه و مهابهارت می‌پردازد، با توجه به اشتراکات فرهنگی و تاریخی میان اقوام هند و ایرانی، هدف این مطالعه تحلیل عناصر مشترک در آیین‌ها و اسطوره‌های این دو اثر باستانی است. روش تحقیق به صورت تحلیلی‌ـ‌تطبیقی است و به بررسی مناسک آیینی همچون تطهیر با خون، آب و آتش، و آیین‌های قربانی می‌پردازد. نتایج نشان می‌دهد که هر دو منظومه بازتاب‌دهنده نظام‌های اعتقادی مشترکی هستند که ریشه در باورهای کهن هند و ایرانی دارند. برای نمونه، آیین قربانی اسب که در داستان کیخسرو و پاندوان دیده می‌شود، بیانگر تلاش برای پاک‌سازی گناهان و کسب رستگاری است. همچنین، آزمون‌های پاکدامنی نظیر عبور سیاوش از آتش و تطهیر سیتا در مهابهارت، نشان‌دهنده باورهای مشترک درباره اثبات حقانیت از طریق آزمون‌های الهی است. تطابق آیین‌های خاکسپاری، از جمله دخمه‌گذاری در شاهنامه و سوزاندن اجساد در مهابهارت، بر اهمیت تطهیر و رستگاری در باورهای اسطوره‌ای هر دو فرهنگ تأکید دارد. این یافته‌ها نشان می‌دهد که شاهنامه و مهابهارت نه تنها به عنوان منابع ادبی و تاریخی ارزشمند، بلکه به عنوان اسناد فرهنگی، نمایانگر پیوندهای عمیق میان دو ملت ایران و هند هستند. این پژوهش بر اهمیت مطالعات تطبیقی در درک بهتر اشتراکات فرهنگی میان تمدن‌های باستانی تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خاستگاه‌های آموزۀ بودایی "دِوَساتیا" (دو حقیقت) و انعکاس آن در اندیشۀ ناگارجونا</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9739.html</link>
      <description>آموزۀ دِوَساتیا (devasatya) یا دو حقیقت، در فلسفۀ بودایی بسامد بسیاری داشته و بالخصوص در میان فیلسوفان مکتب مادیه‌میکا و یوگاچاره، گسترش زیادی پیدا کرده و تفاسیر مختلفی پذیرفته است. بر اساس این آموزه، حقیقت یا واقعیت در یک تقسیم‌بندی کلان، به دو قسم کلی تقسیم می‌شود: 1- حقیقت متعارف (saṁvṛtisatya) و 2- حقیقت نهایی (paramārthasatya). در این تحقیق، با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تاریخی، به سه مسئلۀ مهم در خصوص آموزۀ دو حقیقت پرداخته‌ایم: الف: خاستگاه‌های آن، ب: تطورات اولیۀ آن و ج: انعکاسش در اندیشۀ ناگارجونا بینان‌گذار مکتب مادیه‌میکا. به اختصار می‌توان گفت که خاستگاه آموزۀ دو حقیقت، از جهت در نظریۀ طرق مختلف نجات در هندوئیزم و از سوی دیگر، متأثر از تقسیمی است که بین عبارات محکم و متشابه بودا در متون مقدس پالی مطرح شده است. پس از آن، هم مفسران تراوادایی و هم اندیشمندان مکاتب سَرواستی‌وادا و سوترانتیکا این بحث را که پیشتر صبغۀ هرمنوتیکی داشته، وارد مباحث وجودشناختی کردند و نخستین تقریرها از آموزۀ دو حقیقت را به دست دادند. از همین مجرا، ناگارجونا این نظریه را به عنوان اصل و بنیان آموزه‌های بودا مطرح ساخت و ابعاد شناختی و هستی‌شناختی این دوگونه حقیقت را شرح و بسط داد. طبق دیدگاه وی، حقیقت متعارف ناظر به فهم روزمره و ظاهر آموزه‌های بودا و حقیقت نهایی، ناظر به آموزۀ شونیَتا یا تهی‌بودگیِ هستندگان از ذات و تعین مستقل و نامشروط است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیوند معرفتی انسان کامل با توحید حقیقی از دیدگاه رازشیرازی</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9740.html</link>
      <description>پژوهش حاضر بررسی پیوند معرفتی انسان کامل با توحید حقیقی از دیدگاه راز شیرازی است راز شیرازی عارف قرن سیزدهم ، از جمله عارفانی است که از توحید به عنوان نور و بار امانت ولایت عظیمه حق تعالی تعبیر کرده است که در قلب انسان کامل ، که عالم وسیع الفسیحه ای است ، گنجانده شده است.در این پژوهش سعی شده است با روش توصیفی - تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌‌ای به چگونگی دست‌یابی به توحید حقیقی پرداخته شود.جناب راز سر نهادن به آستان انسان کامل را به عنوان یکی از راه‌‌های معرفت حق تعالی و معرفت خود دانسته است از نظر او هیچ راهی برای معرفه الله نیست مگر از طریق معرفت به امام، که معرفت امام ، همان معرفت به حق تعالی است .بنابراین طریقه توحید حقیقی و یا حداقل یکی از راه‌های آن ، شناخت انسان کامل است که از نظر جناب راز از طریقه اصلی، به نام اصل &amp;amp;laquo; مرابطه&amp;amp;raquo; امکان پذیر خواهد بود.با بررسی در مجموع آثار جناب راز در می یابیم که در نزد او انسان‌کامل تعبیر دیگری از حضرات محمدی و علوی و ذریه مطهر ایشان است که جامع جمیع مراتب توحید اربعه(آثاری ، افعالی ، صفاتی و ذاتی) است؛ و تنها آن حضرات می‌تواند مظهر توحید ذاتی بوده و با مرتبه ولایی آن برابری کنند؛ زیرا این توحید مظهر و محل توحید ذاتی حق‌تعالی بوده و منحصرا در باطن حضرات‌محمدیه و علویه و ذریه مطهرشان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلِ اشتراکاتِ اندیشگانیِ عطار در منطق ‏الطّیر با تفکرات فلوطین</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9741.html</link>
      <description>فلسفه و عرفان ارتباط نزدیک و تنگاتنگی با هم دارند و نمی‌توان این دو را از هم جدا کرد. عرفا و فلاسفه در دوره‌های مختلف، افکار و اندیشه‌های نزدیکی داشته‌اند؛ از این رهگذر، آموزه‌ها و تجربیات عملی و عرفانی ازقبیل ترک دنیا، روح، تصفیة درون، کشف و شهود و وحدت وجود از مباحثِ مشترکِ میانِ فلسفة نوافلاطونی و عرفان اسلامی است.حکمت نوافلاطونی از مهم&amp;amp;rlm;ترین مکاتبِ فلسفیِ یونانِ باستان بوده‌است که فلوطین توانست آن را به‌شکلِ نظامِ فکریِ منسجمی درآورد. طرزِ نگرشِ فلوطین به جهان هستی با طرزِ نگرشِ عارفی چون عطار نیشابوری، شباهت‌های فراوانی دارد. مهم‌ترین وجهِ اشتراکِ فلوطین به‌عنوان یک فیلسوف و عطار در نقش یک عارف، جست‌وجوی یک معرفت فراحسی است. فلسفه به‌مدد عقل و معرفت انتزاعی و عرفان به‌مدد قلب و کشش روحی، در پیِ معرفتِ کشفی و شهودی هستند. این‌گونه است که فلسفه و عرفان (فیلسوف و عارف) برای وصول به حقیقت، با هم سنخیت دارند؛ به همین دلیل، نویسندگان در این مقاله، با روش توصیفی_تحلیلی، منطق&amp;amp;rlm;الطیر عطار را بررسی کرده‌اند تا میزانِ تعاملِ عرفان و فلسفه (تعاملِ اندیشگانیِ عطار و فلوطین) را نمایان سازند. دستاورد این پژوهش تبیینِ اشتراکاتِ اندیشگانیِ فلوطین و عطار است؛ هم‌چنین این پژوهش نشان می‌دهد که افکارِ عطارِ نیشابوری را در منطق&amp;amp;rlm;الطیر، می‌توان تحت‌تأثیر اندیشه‌های فلوطین بررسی کرد. وجود اندیشه&amp;amp;rlm;هایی نظیر آفرینش و مرتبه پیش از صدور عقل، اتحاد عاقل و معقول، غربت روح، فناء فی &amp;amp;rlm;الله و طبقه&amp;amp;rlm;بندی مردم در منطق-الطّیر، طرزِ نگرشِ عطار را به طرزِ نگرشِ نوافلاطونی نزدیک می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واگرایی دنیا از آخرت و ممانعت از فروکاست هم‌گرایی آنها در مثنوی مولوی</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9742.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، تحلیل واگرایی(Divergence) دنیا و آخرت و بررسی ممانعت از فروکاست هم‌گرایی(Convergence) این دو مفهوم در مثنوی مولوی است. این پژوهش ازلحاظ نوعْ بنیادی و به‌لحاظ هدف کاربردی است و با روش تحلیل مضمون صورت‌گرفته‌است. داده‌هاى تحقیق پس از نمونه‌گیری هدفمند، در سه مرحله کدگذاری و تحلیل‌شده، سپس شبکۀ مضامین استخراج ‌گردیده‌است. مثنوی مولوی جامعة تحقیق و سایر منابع همسو با هدفْ منابع تکمیلی ‌اند. حاصل تحقیق در پنج کلان‌مقولۀ &amp;amp;laquo;ماهیّت دنیا&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ماهیّت ارزشی دنیا&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ماهیّت ضدّارزشی دنیا&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;واگرایی دنیا از آخرت و هم‌گرایی با آن&amp;amp;raquo; دسته‌بندی‌ شده‌است. شبکۀ مضامین چگونگی نگرش مولانا به دنیا و جلوه‌های آن در مقابل مفهوم آخرت روشن‌می‌سازد. یافته‌ها نشان‌می‌دهد که مولانا، ضمن ارج نهادن به دنیا به عنوان راهی برای رسیدن به کمال و عالم قدس، بر ضرورت تمایز بین این دو ساحت تأکیددارد و از فروکاستن ارزش‌های اخروی به امور دنیوی و واگرایی این دو ساحت پرهیزمی‌دهد. این پژوهش با بررسی ابیات مثنوی، نشان‌می‌دهد که چگونه خردورزی، مدارا، دوری از تعصب و تقلید کورکورانه، به عنوان نمودهای دنیوی، در تعامل با معنویت و ارزش‌های اخروی قرار می‌گیرند، اما هرگز نباید جایگزین آن‌ها شوند. به این ترتیب، مولانا با ارائه تفسیری دوسویه از دنیا و آخرت، خوانندگان را به تعادل و تفکر در معنای زندگی دعوت می‌کند و روشن‌می‌سازد که رویکرد منفی به دنیا موجب واگرایی دنیا از آخرت و رویکرد رتبه‌ای به دنیا مانع فروکاست هم‌گرایی دنیا با آخرت می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گیلگول در قبالای یهودی و شباهت آموزه ای آن با سمساره در هندوئیسم</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9743.html</link>
      <description>در عرفان قبالای یهودی، گیلگول به معنای بازگشت ارواح به دنیا به دلیل گناهان گذشته و حلول در بدن های دیگر به منظور تایید ارواح است و بین آن و آموزه کرمه-سمساره در آیین هندو شباهت های زیادی را می توان یافت. از آنجاکه نجات شناسی ادیان ابراهیمی بر معاد و رستاخیر مردگان و دریافت جزا و پاداش در عوالم دیگر استوار است، قبالای یهودی از این جهت از ادیان الهی فاصله گرفته و به ادیان شرقی نزدیک شده است. هدف از این پژوهش مراجعه به منابع قبالائی و متون مقدس هندوئی، به منظور آشکار کردن اشتراکات آموزه ای گیلگول و سمساره است. برای این منظور این مقاله با روش توصیفی و تحلیلی به مقایسه تطبیقی آموزۀ تناسخ در هر دو دین پرداخته است. بر اساس بررسی به عمل آمده، هر دو آموزه، تقریری از تناسخ مُلکی و بازگشت به دنیا پس از مرگ می باشند. همچنین، برای نظام پاداش و جزا ساز و کار علّی تعریف کرده اند و هرگونه دخالت داشتن خداوند در جزا و پاداش را نفی می کنند. ضمن اینکه هر دو برای رضایتمند کردن پیروان به وضعیت بغرنج موجود به کار آمده اند. این شباهت ها می تواند خاستگاه توراتی قبالا و هماهنگی آن با آموزهای بنیادین ادیان ابراهیمی را به چالش بکشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه تطبیقی مفهوم «هدایت» در قرآن و عرفان اسلامی با نظریه‌های هدایت معنوی در دیگر ادیان</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9744.html</link>
      <description>هدایت، به‌عنوان یکی از مفاهیم اساسی در متون دینی و عرفانی، نقشی کلیدی در توضیح مسیر تکامل معنوی انسان دارد. هدف پژوهش حاضر، بررسی تطبیقی و تحلیلی مفهوم هدایت در قرآن کریم، عرفان اسلامی و دیگر ادیان است. این تحقیق می‌کوشد تا شباهت‌ها و تفاوت‌های موجود در این مفاهیم را روشن کرده و به تحلیل ارتباط هدایت با کمال معنوی انسان در سنت‌های دینی مختلف بپردازد. در قرآن کریم، هدایت به دو بخش تکوینی و تشریعی تقسیم شده و به‌عنوان راهی برای رسیدن به کمال الهی معرفی می‌شود. در عرفان اسلامی، هدایت به‌عنوان مفهومی سلوکی و شهودی مطرح است که از طریق جذبه الهی، معرفت و سیر و سلوک عرفانی به تحقق می‌پیوندد. در دیگر ادیان، این مفهوم به اصولی چون فیض الهی در مسیحیت، شریعت در یهودیت و رهایی از چرخه بازپیدایی در آیین‌های شرقی پیوند خورده است. این پژوهش با رویکردی تطبیقی و تحلیلی، به بررسی اشتراکات و تفاوت‌های هدایت در قرآن، عرفان اسلامی و سایر ادیان پرداخته و نشان می‌دهد که در تمامی مکاتب دینی، هدایت نوعی ارتباط با حقیقت متعالی است؛ اما ابزارها، شرایط و مراحل آن در هر سنت دینی متفاوت است. نتایج تحقیق نشان می‌دهند که قرآن کریم علاوه بر تأکید بر هدایت تشریعی و اختیار انسان در پذیرش هدایت، به جنبه‌ای شهودی و درونی نیز اشاره دارد که با آموزه‌های عرفانی هم‌راستا است. علاوه بر این، هدایت در عرفان اسلامی به‌عنوان تجربه‌ای شخصی و شهودی مطرح است که در آن سالک با عبور از مقامات مختلف، به حقیقت الهی دست می‌یابد. در مقایسه با سایر ادیان، هدایت در اسلام به‌عنوان یک رابطه دوسویه میان خداوند و انسان تعریف می‌شود که از طریق وحی، عقل و سلوک عرفانی به تحقق می‌رسد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی امکان یا امتناع تعلق قدرت الهی به امور محال (با تمرکز بر اخبار فریقین، مشتمل بر پاسخ های متقابل)</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9745.html</link>
      <description>پرسش از امکان یا امتناع تعلق قدرت الهی به امور محال، یکی از چالش‌های مهم کلامی است که در متون روایی اسلامی، هم در منابع شیعه و اهل سنت، بازتاب یافته است. این مقاله با تمرکز بر اخباری فراهم آمده که در آنها معیار تمایز میان گروه‌های متقابل (مانند عاقل و احمق، عالم و عابد یا پیامبر و ابلیس) را باور به امکان تعلق قدرت الهی به محالات یا انکار آن دانسته اند و بدین وسیله باید گفت مقاله حاضر در پی پاسخ به این پرسش رفته است که آیا قدرت الهی به انجام امور محال هم تعلق می گیرد؟ این مقصود با روشی توصیفی، تحلیلی و انتقادی دنبال شده و بدین دستاورد انجامیده که دسته ای از اخبار ناظر به این موضوع در منابع فریقین وجود دارد که خاستگاه باور برخی از انسانها به عدم تعلق قدرت الهی به امور محال، برخورداری آنها از عقل یا مقام نبوت است. در مقابل، گروهی که با تمسک به برخی از اخبار می توان آنها را به مردگان ملحق ساخت، گرفتار درجه ای از حماقتند که می پندارند حتی امور محال(ی مانند فرو رفتن دنیا در تخمی یا آفرینش مثلی برای خداوند) هم متعلق قدرت الهی هستند و ای بسا عابدانی که عبادتشان برآمده از معرفتی شایسته نسبت به خداوند نبوده و به این توهم رسیده اند که انکار امکان ایجاد محالات توسط خداوند، مستلزم اتصاف او به نوعی از عجز و نقص است. تحلیل و انتقاد موجود در نوشتار حاضر هم در قالب بررسی های سندی و مصدری و دلالی اخبار فوق و با التفات به وجوه نقلی و عقلی مؤیّد و معارض هر یک از آن اخبار نمایان شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>منجی باوری یهود صهیونیست بامحوریت فلسطین و نقش ایران درقبال آن</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9746.html</link>
      <description>منجی‌باوری یکی از ارکان اساسی تفکر یهودیت صهیونیستی است که تأثیر عمیقی بر سیاست‌ها و اقدامات رژیم صهیونیستی، به‌ویژه در سرزمین فلسطین، داشته است. این پژوهش با بررسی مفهوم‌شناسی منجی‌باوری در یهودیت صهیونیستی، پیوندهای تاریخی و ایدئولوژیک آن را با آموزه‌های مذهبی و سیاسی صهیونیسم تحلیل می‌کند. بر اساس منابع دینی یهودی، تحقق سرزمین موعود و بازگشت مسیحای یهودی (ماشیح) ارتباطی مستقیم با تسلط یهودیان بر فلسطین دارد. این ایدئولوژی در سیاست‌های اسرائیل به‌ویژه در شهرک‌سازی، یهودی‌سازی قدس و سرکوب فلسطینیان نمود یافته است. از سوی دیگر، جهان اسلام و به‌ویژه جمهوری اسلامی ایران با نگاهی آخرالزمانی اما متفاوت، فلسطین را بخش مهمی از هویت اسلامی دانسته و در برابر پروژه‌های یهودی‌سازی و سیاست‌های منجی‌باورانه صهیونیسم مقاومت می‌کند. ایران با حمایت از گروه‌های مقاومت، سیاست‌های منطقه‌ای خود را در جهت مقابله با توسعه‌طلبی صهیونیسم تنظیم کرده است. این پژوهش به بررسی راهبردهای ایران در برابر این ایدئولوژی و نقش آن در معادلات آینده فلسطین و رژیم صهیونیستی می‌پردازد. همچنین، در سطح بین‌المللی، جریان‌های مسیحیت صهیونیستی و حمایت‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی کشورهای غربی، به‌ویژه ایالات متحده، از اسرائیل، بر پیشبرد منجی‌باوری یهودی تأثیرگذار بوده‌اند. حمایت آمریکا از تحقق سرزمین موعود و انتقال سفارت این کشور به قدس را می‌توان در این چارچوب تحلیل کرد. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از روش توصیفی-تحلیلی و بررسی منابع دینی، تاریخی و سیاسی، تلاش دارد تأثیرات منجی‌باوری صهیونیستی بر منازعات فلسطین و آینده این درگیری را مورد واکاوی قرار دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کارگزاران ایزدی و شاهان فرّهمند ایرانشهر، از کیومرث تا اردوان اشکانی، در تاریخ طبری</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9747.html</link>
      <description>مفهوم فرّه در ایران باستان به پادشاهان مشروعیّت الهی و اجتماعی می‌داده است و خداوند با اعطای فرّه آنها را منسوب و هدایت می‌کرده است. در منابع پیش از اسلام اشاره به فرّه شاهی بسیار برجسته بوده است و دانشمندان ایرانی بعداز اسلام به وسیله دسترسی به برخی از این منابع با این مفهوم آشنا شده‌اند. محمد بن جریر طبری مورخ، مفسر قرآن، فقیه و الیهدان مشهور ایرانی، قبل از دیگر دانشوران مسلمان به مفهوم ایرانی &amp;amp;laquo;فرّه&amp;amp;raquo; اشاره می‌کند. طبری در تاریخ الرسل و الملوک با واژه‌های &amp;amp;laquo;بهاء&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تائید&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;عون&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;عزّ&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;جبّار&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;سطوت&amp;amp;raquo; به مفهوم &amp;amp;laquo;فرّه&amp;amp;raquo; شاهی شاهان ایران باستان اشاره می‌کند و در نتیجه آنان مقدس و &amp;amp;laquo;فرّه مند&amp;amp;raquo; بوده‌اند. این فرّه که تائید و راهنمایی خداوند بوده است، به شاهان دانش، خرد، آگاهی، هوشیاری، تدبیر، پاکی، راستی، داد، زیبائی، توانائی، دلیری و قدرت می‌داده است. این شاهان به یاری فرّه کارهای بزرگ و گوناگونی در قلمرو اصلی شان یعنی اقلیم خنارث و ایرانشهر انجام می‌داده‌اند، آبادانی سرزمین‌ها، ساختن خانه‌ها، شهرها، ساختن نهرها و رودها، استخراج سنگ‌های گوناگون از کانی‌ها، ایجاد رفاه و آسایش، ایجاد طبقه‌ها و رده‌ها، استفاده از گیاهان و رام کردن حیوانات، جنگ با دشمن و راندن آنها و ستیز با شیاطین و جادوگران. پادشاهان ایران باستان به عنوان کارگزاران خداوند و صاحبان &amp;amp;laquo;فرّه&amp;amp;raquo; ایزدی از ابتدا شامل کیومرث، هوشنگ، طهمورث، جمشید، فریدون، ایرج، منوچهر، زو، کیقباد، کی کاووس، سیاوخش، کیخسرو، لهراسب، بشتاسب، اردشیر بهمن، خمانی، دارای بزرگ، دارای کوچک، اسکندر و اشک در تاریخ طبری مطرح می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رویکردی سیاسی ـ اجتماعی به تحولات تاریخی اندیشۀ دینی یهود تا پیش از هولوکاست</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9750.html</link>
      <description>مطابق روایت کتاب‌مقدس عبری، رابطۀ ویژۀ خدا با بنی‌اسرائیل نخست از مجرای وعده‌های او به حضرت ابراهیم آغاز شد و یهودیان امروز خود را وامدار و ادامه‌دهندۀ همان تجربه می‌دانند؛ این وام‌داری و ادامه‌دهندگی البته به معنای ثبات و تحول‌ناپذیری نیست. پژوهش پیش رو می‌کوشد نشان می‌دهد چگونه اندیشه‌های دینی یهود در گذر زمان و در پاسخ به تحولات آفاقی (سیاسی، اجتماعی، اقتصادی) و انفسی (روان‌شناختی، فلسفی) دچار تحولات بعضاً بنیادینی شده است. این مقاله در پی ارائه گزارشی جامع از تمام جزئیات این سیر تاریخی هزاران ساله نیست؛ مقصود اصلی، بررسی نقاط عطف این تاریخ از منظری سیاسی ـ اجتماعی است تا نشان دهد تعالیم دینی چگونه از توانایی ذاتی برای تطبیق با شرایط هر دوره برخوردارند. به بیان دیگر، یهودیان در طول تاریخ کوشیده‌اند میان اندیشه‌های دینی خود و مقتضیات زمانه پیوندی برقرار سازند و در پرتوی شرایط نوظهور به بازخوانی آموزه‌های دینی خود بپردازند. نویسندگان کوشیده‌اند با اتخاذ رویکردی سیاسی ـ اجتماعی مقدمه‌ای تحلیلی بر خطوط اصلی این تحولات تا پیش از واقعۀ هولوکاست بنویسند. در این راستا و برای ارائه تصویری انضمامی از این تطبیق‌پذیری، به واکاوی تحولات پنج آموزۀ بنیادین اندیشۀ یهود ـ یعنی حضور یا غیبت خدا، تئودیسه‌های سنتی، مفهوم عهد الاهی، معنا و مقصود تاریخ، و راهکارهای حفظ ایمان ـ در بستر همین دگرگونی‌های تاریخی می‌پردازیم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مسیحیت از نگاه رومی-یونانی: کِلسوس</title>
      <link>https://jrm.usb.ac.ir/article_9751.html</link>
      <description>پیدایش مسیحیت از همان ابتدا با مخالفت‌های گوناگون مواجه شد. در وهله نخست، یهودیان و سپس در سده‌های بعد رومیان آن را تهدیدی برای موجودیت خودشان دیدند. به همین علت از سده دوم میلادی تا زمانی که مسیحیت تبدیل به دین رسمی شد، رومیان همواره به تعقیب و آزار و اذیت مسیحیان مشغول بودند. اما مخالفت با این دین جدید صرفاً محدود به شکنجه نبود، بلکه برخی نویسندگان جهان باستان با نگارش آثاری به نقد و رد آموزه‌های مسیحیت پرداختند. به‌ویژه سده دوم میلادی شاهد تقابل و -در موارد بسیار کم- تعامل فرهنگ هلنیسم و مسیحیت بود. در این میان، کلسوس متفکرِ افلاطونی در سده دوم میلادی یکی از اندیشمندانی است که رساله‌ای با عنوان گفتار راستین تألیف و به رد و ابطال تعالیم اصلی مسیحیت پرداخت و نتیجه گرفت که مسیحیان افرادی بی‌خرد و جاهل هستند. در نوشتار حاضر سعی خواهیم کرد با بررسی نسخه یونانی اثر کلسوس و سایر متون یونانی نوع نگاه وی به مسیحیت در آن سده را نشان دهیم. افزون-براین، بررسی رساله کلسوس از نظر دین‌شناسی آگاهی‌های ارزشمندی درباره رفتارها و باورهای مسیحیان در آن دوره به دست می‌دهد. برای مثال، با مطالعه اثر وی می‌توان چنین استنتاج کرد که در سده دوم میلادی آموزه تثلیث هنوز تبدیل به عقیده رایج در بین مسیحیان نشده است؛ چرا که کلسوس اشاره زیادی به این مبحث مهم الهیاتی نمی‌کند. دیگر اینکه نقدهای او بر مسیحیت به وضوح نشان می‌دهد که در سده مزبور، شخصیت، اعمال و رفتار عیسی مسیح در میان پیروان او چنان با اندیشه‌های اسطوره‌ای خلط شده است، که به راحتی نمی‌توان عیسای واقعی را از عیسای اسطوره‌ای تمیز داد، به همین سبب یکی از دغدغه‌های مهم متکلمان مسیحی در این دوره دفاع از بُعد ناسوتی عیسی است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
